محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
564
اكسير اعظم ( فارسى )
و بدن را به آب گرم مطبوخ مورد و شب يمانى بشويد و در آب سرد در آيد و ذرور اين ادويه استعمال كند گل ارمنى و مرتك و گلنار و توتيا و حناى سوخته و پوست انار مساوى كوفته بيخته بر مغابن بپاشند و يا بگيرند برگ سوسن و شب يمانى مساوى و بر مغابن و ميان اصابع قدم بپاشند . و اگر مواضع متقرح گردد هر روز به سركه و آب اندك سرد بشويند و در آن مرهم عروق استعمال كنند و يا بگيرند شب يمانى و كزمازج برابر و كوفته بيخته به آب مورد سرشته طلا كنند و گاه باشد كه بدبوى در جلد سر عارض شود و اكثر حدوث اين در مشايخ و يا اطفال به سبب كثرت رطوبات و ضعف اعصاب ايشان مىباشد و علاجش تنقيهء بدن از اخلاط بلغميه بحب ايارج و حب بنفشه است و غذا مزورهء نخود و مغز حب القرطم و بگيرند برگ سوسن و توتيا و مرداسنگ و جوز السرو سوخته و وقاق كندر اجزا مساوى و كوفته بيخته به آب آس سرشته طلا كنند . خجندى گويد كه اكثر فساد بوى عرق به سبب فساد هضم ثالث و رابع عروقى و عضوى مىباشد و گاهى از تأخير غسل جنابت و حيض بود و از چيزهايى كه بوى عرق بدبو را قطع كنند مرداسنگ سفيد كرده و توتياى مغسول و برگ آس و توبال نحاس و گل سُرخ سوده و صندل و كافور مخلوط بعض آن ببعض ديگر است هر كدام كه حاضر باشد . و اما اكثر فساد بوى براز به سبب فساد عارض در هضم اول يعنى معدى مىباشد و گاهى به سبب اخلاط رديهء حادهء عفنه در بدن بود يا از تناول اشيائى كه از خاصيت او اين امر باشد و علاجش اين است كه بر جودت هضم صبر كنند و طعام نخورند تا آنكه انهضام تام مفهوم شود و گرسنگى غالب گردد و شراب معتدل المقدار منتن براز ببرد ليكن چون كثرت آن نمايند بدبوى او زياده كند . و اما سبب نتن بول در اكثر سوء هضم ثانىاى كبدى مىباشد و گاهى قروح كليه بود و آنچه بدبوى بول را بالخاصيت ببرد كندر و سكبينج و مصطكى و بعض صغموغ و طرخون است . و علاج صنان شرب اشربهء حامضه مثل شربت تمر هندى و سكنجبين ساده و شربت انار و غوره و مانند آن بر برف سرد كرده است و تليين طبيعت به آب انارين مشحومين به شيرخشت و شربت درد و نقوعات مشمشيه كه در آن ريوند و گل سُرخ باشد و بعد تنقيه غسولات و ذرورات نتن عرق استعمال كنند و اين دلوك آن را نفع كند مرداسنگ مربى به گلاب و كزمازج و توتيا مساوى سائده و اندكى كافور اضافه كرده در بغل به قوت بمالند . قرشى گويند كه صُنان را مالش به مثل سعد و برگ سوسن و بيخ آن و آس سوده خصوصاً سوخته و توتيا و مرتك و شب و صبر و مر نفع كند از اينها به گلاب و مشك و كافور اگر با آن حرارت مفرط باشد خوشبو سازند و همچنين مشك و سنبل و گل سُرخ و برگ سيب مفرد و مجموع . ابن هبة الله گويد كه اين زريره بوى بدن را خوش كند و سعد و ساذج هندى و فقاح اذخر و گل سُرخ خشك هر واحد دو جزو صندل سفيد سه جزو كوفته بيخته به گلاب و كافور سرشته خشك كنند و بار ديگر سائيده بر بدن بپاشند و به آبى كه در آن گل سُرخ و مورد و مرزنجوش جوشانيده باشند بشويند و چيزى مزيلتر براى عرق بدبو از نوشيدن شراب و خوردن هليون و حرشف نيست و از آنچه قطع بوى عرق كند مرداسنگ مربى و توتيا و صندل و برگ سوسن است و به گلاب بشويند . انطاكى گويد كه در تغير بوى تنقيهء خلط به فصد يا غير آن نمايند بعد از آن اكثار شستن جلد به سركه و مالش او به مثل مازو و گلنار و كافور و جوز السرو و مرداسنگ و مرتك به گلاب و شب و مر و آب مورد كنند . طبرى گويد بدبوئى كه در سر حادث شود به غير جراحت از عفونت خلط و هم بود كه زير جلد سر حاصل شود و يا بخارات به سوى آن مرتقى گردد پس گرم شود و از جلد سر بعد فساد و گرمى خارج شود چنانچه خلط به عرق برآيد و از آن بدبوى گردد و اكثر اين در اطفال به سبب كثرت رطوبت و قلت رياضت و در مشايخ به سبب فساد رطوبت و قلت حرارت حادث شود . و علاج اين بعد استفراغ موافق استعمال اين طلاست برگ سوسن يك درم مرداسنگ يك دانگ توتياى كرمانى يك دانگ پوست شجر صنوبر دو دانگ جوز السرو سوخته يك دانگ دقاق كندر دو دانگ همه را سائيده به شراب زمخت حل كرده بر سر طلا نمايند . و براى او طلاى ديگر است بهتر از آن و اين علت را مع قطع بدبوى آن زائل كند بگيرند مر صاف كندر هر واحد نيم درم سماق يك درم و باسند و به زيت يا ديگر روغنهاى گرم حل كرده بر سر طلا كنند و اين به زودى بد كند . و از آنچه در آن استعمال كنند آب مطبوخ اين ادويه است بگيرند جفت بلوط و گلنار و پوست انار و مازوى سبز و برگ عليق و مويزج و برگ كبر و برگ حنا و در آب بجوشانند تا مهرا شود و بر سر ريزند و سر او را بشويند و عقب آن سركهء كه در آن اندك نوشادر حل كرده باشند استعمال كنند و اين الطف چيزيست كه استعمال او در اين علت ديدهايم . ايضاً او گويد و گاهى بعض مردم را جلد و عرق ايشان بدبو گردد و اين اكثر زير بغل و زير پايها بود . و چون عرق كنند و اين بدبوى بر انواع مختلف بود و هر واحد از آن مناسب خلط موجب او بود